آخرای ماه چهاردهم
سلام دخترم، دختر ماه گونه ام. روزهایی که گذشت خوب بود و خستگی و کسلی هفته پیش و مریضی شما رو از تن هممون در کرد . شما کلی کارای با مزه میکنی و ما حسابی غافلگیر میشیم. وسایلت رو که قبلاً می فرستادی زیر مبل و ما خم میشدیم میاوردیم، یاد گرفتی و عمدأ میندازی اون زیر و میخوابی و تلاش می کنی درشون بیاری و این مساله به طور مستمر در حال تکراره... یا اینکه وقتی یه صدای بلند میشنوی دست از کار و بازی میکشی و به یک نقطه خیره میشی، تا وقتی کسی صدات نزنه و متوجه نشی اوضاع آرومه همچنان خیره ای. مثلا میری جلوی تلویزیون و دکمه خاموش و روشن رسیور رو میزنی، پدر یه برچسب مشکی زد روش و شما تا یه مدت بی خیالش شدی، تا اینکه چند روز پیش رفتی اونقدر بهش و...









