خواب های آیاتای - سری چهارم عکس
دختر نازم همه لحظه های خواب شما آنچان سرشار از معصومیته که دوست ندارم از کنارت برم و این زیبایی ها و خوبیهای ناب رو از دست بدم. دو تا عکس اول مربوط به زمانی هست که وسایل خونه تقریبا جمع بودن و یه کم بهم ریخته بودیم. ولی قربون دختر یکی یه دونه برم که چقدر خسته و کوفته بیهوش می شد و براش مهم نبود کجا می خوابه..


این عکسم از قبل مونده بود مربوط به گچساران رفتن شما توی شهریور ماهه.

اینم که یه شب شما خوابت نمی اومد و چون دیر وقت بود گذاشتمت تختت و چراغ رو خاموش کردم و ازت خواستم نیای بیرون و چراغ رو هم روشن نکنی اما ساعت 2 یهویی یه حسی منو بیدار کرد و اومدم بهت سر بزنم که دیدم وسط اتاق روی عروسکات خوابت برده، داغون شدم اصن تا صبح عذاب وجدان منو کشت..


اینجا هم که بعد از رفتن مهمونا هنوز رخت خواب ها رو نچیده بودم سر جاشون و شما اصرار داشتی زمین بخوابی روی اونا، کیف به دوش خوابت برد، اومدم آروم کیف رو بردارم و پتو بکشم روت اما بیدار شدی و ازم پس گرفتی و بغلش کردی توی عکس بعدی مشخصه..


الهی من فدای تو
چیکار کنم برای تو
اکه تو این بیابونا
خاری بره به پای تو

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



خواب های آیاتای - سری چهارم عکس
